صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 47


موضوع: معرفی کارگردانان معروف دنیا

  1. #1

    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    سن
    22
    نوشته ها
    730
    موضوع ها
    26
    سپاس
    20
     
    49سپاس شده در 24 پست
     

    Thumbs up معرفي چندتن از بهترين كارگردان هاي دنيا!!

    با سلام
    در اين تاپيك قصد دارم چند تن از بهترين كارگردان هاي دنيا رو بهتون معرفي كنم.
    ليست اين كارگردانان:
    Quentin Tarantino
    Steven Spielberg
    Christopher Nolan
    Peter Jackson
    George Lucas
    Akira Kurosawa
    David Fincher
    Alfred Hitchcock
    Sergio Leone
    Andy Wachowski
    Lana Wachowski
    Stanley Kubrick
    Francis Ford Coppola
    James Cameron
    Krzysztof Kieslowski
    Ridley Scott
    بگي نگي اومدم

  2. --
  3. #21

    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,039
    موضوع ها
    35
    سپاس
    358
     
    631سپاس شده در 232 پست
     

    پیش فرض معرفی کارگردانان معروف دنیا

    با سلام خدمت دوستای علاقه مند به سینما

    با اجازه همه میخواستم موضوعی رو در اینجا شروع کنم که به معرفی کارگردانان موفق سینما میپردازه

    امیدوارم که مورد توجه دوستان قرار بگیره و بتونید از مطالبش استفاده لازم رو ببرید گرچه همه شما استاد من هستید.

    ممنون از توجهتون.
    ZARTOSHT
    کردار نیک-پندار نیک- گفتار نیک
    کورش کبیر
    اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید. به دوستان خود نیکی ورزید.


  4. 2 کاربر از پست مفید GOVINDA تشکر کرده اند .


  5. --
  6. #22

    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,039
    موضوع ها
    35
    سپاس
    358
     
    631سپاس شده در 232 پست
     

    پیش فرض پاسخ : معرفی کارگردانان معروف دنیا

    معرفی استنلی کوبریک

    کوبریک.jpg

    کوبریک 2.jpg

    استنلی کوبریک در ۲۶ ژوییه ۱۹۲۸ در نیو یورک به دنیا آمد.
    او در اوایل نوجوانی شیفته عکاسی شد اینکار را پدرش به او یاد داد.و خبرنگار یکی از مجله ها شد.اما در سال ۱۹۵۰ کار عکاسی را رها کردو نخستین فیلم کوتاهش را با نام (روز نبرد) ساخت. پس از این مستند او دومین مستند کوتاهش را با نام (کشیش پرنده ) در سال ۱۹۵۱ ساخت.
    نام سومین فیلم کوتاه او (انجمن جهانی جوانان) بود که در سال ۱۹۵۲ ساخته شد.
    فیلم بعدیش (دریا نوردان) نام داشت و پس از آن نخستین فیلم بلندش را درسال ۱۹۵۳ با نام
    (ترس و هوس) کارگردانی کرد.
    سپس تا سال ۱۹۹۹ انواع ژانر های مختلف سینمایی را تجربه کرد
    در سال ۱۹۵۶ با کارگردانی فیلم (قتل یا کشتن) به عنوان کار گردانی صاحب سبک و مستعد
    شناخته شد.
    آثاری که از این به بعد کوبریک کارگردانی کرد 9 عدد می باشد که در نوع خود منحصر به فرد هستند.آثار او ۱۴ بار نامزدو ۸ بار برنده جایزه اسکار شدند
    اما کوبریک شخصا در مقام کارگردان هیچ اسکاری کسب نکرد
    ----------------------------------------
    استنلی کوبریک (به انگلیسی: Stanley Kubrick) کارگردان و تهیه‌کنندهٔ یهودی‌تبار آمریکایی است که یکی از بهترین کارگردانان جهان در قرن بیستم به حساب می‌آید. بیشتر فیلم‌های کوبریک اقتباسات ادبی هستند. فیلمهای کوبریک معمولا جنجالی و همینطور مورد ستایش منتقدان واقع شده‌اند.کوبریک به دقیق بودن و به نمایش درآوردن همه جزئیات دقیق در فیلمهایش معروف بود.به همین علت روش او در فیلمسازی کند و طولانی بوده , تا آنجا که گاهی میان دو فیلم او سالها وقفه می‌افتاده‌است. او در طول ۴۸ سال فعالیت در حیطه کارگردانی تنها ۱۳ فیلم بلند ساخت. سبک‌های گوناگون فیلمهایش و انزوای او چه در روش فیلمسازی و چه در مورد شخصیت فردی وی ,او را مشهور ساخته‌است.استنلی کوبریک یکی از معدود کارگردانان کمالگرا در تاریخ سینما به شمار می‌آید. او و اورسن ولز , دو نابغه دنیای سینما شناخته می‌شوند.

    فیلم‌شناسی




    گونه‌های سینمایی که کوبریک در آن‌ها فعالیت داشته‌است:



    جوایز



    در این پست 1 کلمه به صورت خودکار جهت آسودگی کاربران به بخش مورد نظر لینک شده اند.
    ویرایش توسط GOVINDA : 05-18-2010 در ساعت 02:45 PM
    ZARTOSHT
    کردار نیک-پندار نیک- گفتار نیک
    کورش کبیر
    اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید. به دوستان خود نیکی ورزید.


  7. 2 کاربر از پست مفید GOVINDA تشکر کرده اند .


  8. --
  9. #23

    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,039
    موضوع ها
    35
    سپاس
    358
     
    631سپاس شده در 232 پست
     

    پیش فرض پاسخ : معرفی کارگردانان معروف دنیا

    استیون اسپیلبرگ ( Steven Spielberg ) اسپیلبرگ.jpg
    استیون اسپیلبرگ در هجدهم دسامبر 1946در ایالت اوهایو آمریکا به دنیا آمد. اسپیلبرگ دوران کودکی اش را در سالن های سینما و با دیدن فیلم های والت دیسنی و آثار با شکوه حادثه ای سپری کرد و همین مسئله موجب شد که در ساخت فیلم هایش نیز آن رگه های کودکی و فانتزی را رها نکند ، تا جایی که برخی لقب کودک -کارگردان را به او داده اند.12 سالگی برای خودش فیلم های آماتوری می ساخت ، فیلم نامه هایش را خودش می نوشت ، از دوستانش برای بازی استفاده می کرد و آنها را به خوبی هدایت می کرد. در 16 سالگی ، یعنی در سال 1964یک فیلم بلند به نام Firelight با زمان 2 ساعت و نیم ساخت. اسپیلبرگ به کالج ایالتی کالیفرنیا رفت و در آنجا در رشته سینما تحصیل کرد. در اواخر دهه شصت ، پنج فیلم دیگر ساخت اما بالاخره در سال 1968 با فیلم کوتاه آمبلین بود که مورد تحسین قرار گرفت.

    اسپیلبرگ توانست با کمپانی کلمبیا
    ( Colombia Pictures ) قراردادی امضا کند و کارگردانی چند اثر تلوزیونی را به عهده بگیرد. این دوره کاری تجربه های بسیاری را برای اسپیلبرگ به همراه داشت.
    اسپیلبرگ اولین اثر مهم و خلاقانه خود را که به اکران سینماها هم راه یافت در سال
    1971 و با نام دوئل ساخت. دوئل اثری جاده ای ، دلهره آور و بسیار خلاق بود. دوئل ماجرای سفر یک فروشنده دوره گرد بود که اسیر دیوانگی یک راننده تریلر می شود ، راننده ای که تماشاگر هرگز چهره او را نمی بیند. اسپیلبرگ به خوبی از پس صحنه های تعقیب و گریز بر آمد و ایجاد دلهره را در متن کار قرار داد. او توانست با این فیلم ، توجه دست اندرکاران هالیوود را به خود جلب کند و خود را به عنوان یک استعداد تازه ، معرفی کند.

    اسپیلبرگ در سال
    1974 فیلم شوگرلند اکسپرس را ساخت. فیلمی در حد و اندازه های فیلم های معمول ، درباره زنی که شوهر خلاف کارش را از زندان فراری می دهد تا خانواده بتواند دوباره دور هم جمع شود. فیلم صحنه های تعقیب و گریز درخشانی دارد ، به ویژه در صحنه ای که زن و شوهر فراری ردیفی طولانی از ماشین های پلیس را به دنبال خود می کشند.

    یکی از فیلم های بسیار موفق اسپیلبرگ فیلم آرواره ها
    ( 1975) است. فیلم آرواره ها ماجرای کوسه ای است که مردم یک شهر ساحلی را به ترس و وحشت می اندازد و کار و کاسبی شهر را کساد می کند. فیلم آرواره ها با دست گذاشتن روی ترس های اولیه و ذاتی بشر ، به فروش بسیار خوبی در گیشه دست یافت. در این فیلم هم تماشاگر کوسه را نمی بیند اما در لحظه لحظه فیلم ، حضور او را احساس می کند.

    اسپیلبرگ فیلم بعدی اش را بر اساس داستانی که خود نوشته بود و مضمونی تکراری داشت ساخت. فیلمی درباره سفر موجودات فضایی به کره زمین. این فیلم برخورد نزدیک از نوع سوم
    ( 1977 ) نام داشت. موجوات فضایی که اسپیلبرگ تصویر کرد ، وحشتناک و ویرانگر نبودند بلکه برعکس دوست داشتنی بودند و کنجکاوی ، آنها را به کره زمین کشانده بود. این فیلم در داستان گویی کمی ضعیف به نظر می رسد ولی با جلوه های ویژه باشکوه و جذابی که دارد ، این عیب پنهان مانده.

    فیلم بعدی اسپیلبرگ یعنی 1941
    ( 1979) که یک کمدی بزرگ و پرهزینه بود از نظر تجاری شکست خورد. غیر از چند صحنه خوب ، در باقی فیلم به نظر می رسد اسپیلبرگ کنترل کمی بر فیلمش داشته.
    اسپیلبرگ در پروژه بعدی اش هم به سراغ ماجرایی خیالی و تا حدودی فانتزی رفت ، به نام ایندیانا جونز و مهاجمین صندوقچه گمشده ( 1981) ، فیلمی منطبق بر همه اصول سرگرمی سازی ، آنقدر منطبق که اسپیلبرگ دو فیلم دیگر هم از این مجموعه ساخت. ایندیانا جونز برای تماشاگر مملو از هیجان بود وحس ماجراجویی او را تحریک می کرد. در واقع این سری فیلم ها جزء مردم پیسند ترین فیلم های دهه هشتاد بودند.


    اما اسپیلبرگ در سال
    1982 ، دوباره به رویاهای دوران کودکی اش رجوع کرد و یک فیلم افسانه ای تخیلی و فضایی ساخت که نه تنها در بین کودکان بلکه در بین بزرگسالان نیز بسیار محبوب شد. ئی تی ، در زمان اکران رکورد فروش را شکست و مبدل به یکی از تجاری ترین فیلم های تاریخ سینما شد. منتقدین و تحلیل گران تفسیرهای مختلفی برای ئی تی ارائه داند ، تفسیرهای فلسفی و حتی سیاسی ، اما ئی تی برای اکثر تماشاگرانش یک فیلم دوست داشتنی و حتی عاشقانه بود ، عشق یک پسر بچه به دوست فضایی اش. بعد از این فیلم در سال 1983 ، اسپیلبرگ یکی از اپیزود های فیلم منطقه بین الطلو عین – فیلم را کارگردانی کرد و در سال بعد هم قسمت دوم از سری ماجراهای ایندیانا جونز ، به نام ایندیانا جونز و معبد مرگ.

    در فیلم بعدی ، رنگ ارغوانی
    ( 1985) ، اسپیلبرگ دوباره و ارد دنیای بزرگسالان شد. رنگ ارغوانی از رمان آلیس واکر (Alice Walker ) اقتباس شد. این فیلم بحث های بسیاری را برانگیخت و بسیاری از منتقدین معتقد بودند این فیلم اقتباس بسیار بدی از کتاب واکر است و به شدت احساسی است. با این وجود فیلم نامزد دریافت 11 جایزه اسکار شد که هیچ یک را هم نبرد.

    امپراتوری خورشید
    ( 1987) ، داستان پسر بچه ای را روایت می کرد که در دوران جنگ جهانی دوم سر از اردوگاه ژاپنی ها در می آورد. اسپیلبرگ این فیلم را بر اساس رمان جی جی بالارد (J.G. Ballard ) ساخت. امپراتوری خورشید ، اثر خوش ساختی از آب درآمد. بعد از این فیلم ، اسپیلبرگ بار دیگر به سراغ ایندیانا جونز رفت و قسمت سوم و آخرین قسمت از این مجموعه تا امروز را ساخت ، ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی ( 1989) . فیلم بعدی اسپیلبرگ به نام همیشه ( 1989) ، بازسازی داستان عاشقانه و فرا زمینی مردی به نام جو بود. 1991 به بازسازی پر هزینه قصه پیتر پن پرداخت و نام آن را هوک گذاشت. در سال 1993 ، اسپیلبرگ انقلابی در جلوه های ویژه ایجاد کرد و فیلم پارک ژو راسیک را ساخت. در این فیلم ، اسپیلبرگ افسانه علمی _ تخیلی و پر فروش مایکل کرایتون (Michael Crichton ) را به تصویر کشید و فیلمش را هم مانند کتاب بسیار پر فروش از آب در آورد.


    فیلم بحث برانگیز فهرست شیندلر
    ( 1994) ، پروژه بعدی اسپیلبرگ بود. فهرست شیندلر ، ماجرای یک آلمانی کارخانه دار و عضو حزب نازی آلمان ، به نام اسکار شیندلر را روایت می کرد که جان صدها یهودی عازم به اردوگاه های مرگ را نجات می دهد. این فیلم زمانی 3 ساعته داشت و به شیوه ای سیاه و سفید ، فیلم برداری شده بود ، در حالی که گاهی یک تک رنگ به شکل نمادین در تصویر دیده می شد. فیلم از جهت سیاسی ، حرف و حدیث های بسیاری را به همراه داشت ، اما با این وجود اعتبار هنری ویژه ای برای اسپیلبرگ به همراه داشت و نخستین اسکار کارگردانی را نصیب او کرد.

    در سال
    1997 اسپیلبرگ بار دیگر به سراغ دایناسورها رفت و دنیای گمشده : پارک ژوراسیک را ساخت. این فیلم نسبت به فیلم قبلی جلوه های ویژه عظیم تر و قوی تری داشت اما مانند فیلم اول استقبال نشد. در همین سال اسپیلبرگ پروژه دیگری را نیز به سامان رساند: آمیستاد. آمیستاد درباره سیاهان و کوچ اجباریشان به آمریکا توسط سفیدپوستان برده دار بود. فیلم چندان در گیشه موفق نبود.


    در سال
    1998 ، اسپیلبرگ یکی دیگر از بهترین فیلم هایش را از نظر کارگردانی عرضه کرد. این فیلم نجات سرباز رایان نام داشت و یک فیلم جنگی درباره جنگ جهانی دوم و تقابل آمریکایی ها با ژاپنی ها بود. جلوه های ویژه فیلم در ژانر جنگ فوق العاده بود. موضوع فیلم تا حدی متظاهرانه بود : دولت آمریکا دستور داده که یک سرباز را که بعد از مرگ برادرهایش در جنگ ، تنها فرزند خانواده است به آغوش خانواده بازگردانند ، با این وجود فیلم ، بسیار نظرگیر بود و صحنه های جنگ طراحی شده در فیلم بسیار واقعی به نظر می آمد. این فیلم دومین اسکار را نصیب اسپیلبرگ کرد.


    هوش مصنوعی محصول
    2001 ، فیلمی احساسی و پینوکیو وار درباره روباتی است در هیبت یک پسر بچه که با تمام وجود می خواهد یک پسر بچه واقعی باشد. هوش مصنوعی فیلم جذابی است که تعارضی با معنی در خود دارد ، این پسر بچه روبات بیش از هر پسر بچه دیگری یک پسربچه واقعی است. پروژه بعدی اسپیلبرگ به نام گزارش اقلیت ( 2002 ) هم در ژانر علمی _ تخیلی قرار می گیرد. با استفاده از ذهن یک دختر که در یک استخر زندانی است می توان فهمید که چه کسی قصد ارتکاب جرم را دارد و این در حالی است که این پیشرفت در نظام امنیتی چندان قابل اعتماد نیست و خود مولود ناامنی است. در سال 2002 ، اسپیلبرگ فیلم دیگری به نام اگه می تونی منو بگیر را ساخت ، فیلمی تفریحی و سرگرم کننده درباره تعقیب و گریزهای یک پلیس و یک مجرم دزد. هر سه این فیلم ها در گیشه موفق بودند.

    فیلم بعدی اسپیلبرگ ، ترمینال
    (2004) نام دارد. ترمینال بر اساس یک ماجرای واقعی ، یعنی ماجرای یک ایرانی مهاجر ساخته شد. فیلم نامه توسط اندرو نیکول ( Andrew Niccol ) نوشته شد و قرار بود خود او هم فیلم را کارگردانی کند ، ولی در نهایت کارگردانی فیلم به اسپیلبرگ رسید. ترمینال ماجرای شخصی به نام ویکتور ناوورسکی است که اهل یک کشور خیالی در آروپای شرقی است. او به نیویورک می آید و هنگامی که به فرودگاه نیویورک می رسد ، متوجه می شود کشورش دچار جنگ شده و به این ترتیب مدارکش دیگر اعتباری ندارند. او که دیگر نه راه برگشت دارد و نه می تواند قانونا وارد خاک آمریکا شود مجبور است در همان فرودگاه زندگی کند.

    در سال
    2005 ، اسپیلبرگ ، پروژه عظیم جنگ دنیاها را ساخت. جنگ دنیاها بر اساس داستانی به همین نام از اچ. جی. ولز (H.G. Wells ) ساخته شد ، نویسنده ای که در سینما نام آشنایی دارد و از روی داستان های او چندین فیلم ساخته شده. در جنگ دنیاها ، کره زمین شاهد حمله موجودات آهنی و عجیبی است که این بار نه از آسمان ، بلکه از دل همین کره زمین سر بر آورده اند. در این فیلم تام کروز ( Tom Cruse ) در نقش پدری که در صدد نجات جان دو فرزندش است چندان خوب ظاهر نشد ، ولی فیلم در گیشه موفق بود ، به ویژه ( مانند آثار دیگر اسپیلبرگ ) به دلیل جلوه های ویژه بسیار خوبی که از آن برخوردار بود.

    در این پست 1 کلمه به صورت خودکار جهت آسودگی کاربران به بخش مورد نظر لینک شده اند.
    ویرایش توسط GOVINDA : 05-18-2010 در ساعت 02:51 PM
    ZARTOSHT
    کردار نیک-پندار نیک- گفتار نیک
    کورش کبیر
    اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید. به دوستان خود نیکی ورزید.


  10. کاربر روبرو از پست مفید GOVINDA تشکر کرده است .


  11. --
  12. #24

    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,039
    موضوع ها
    35
    سپاس
    358
     
    631سپاس شده در 232 پست
     

    پیش فرض پاسخ : معرفی کارگردانان معروف دنیا

    بیلی وایلدر

    بیلی وایلدر.jpg

    بیلی وایلدر (به انگلیسی: Billy Wilder) ‏(۲۲ ژوئن ۱۹۰۶ - ۲۷ مارس ۲۰۰۲) کارگردان، فیلم‌نامه‌نویس، تهیه کننده و روزنامه‌نگار آمریکایی اتریشی‌تبار بود. او دوبار برنده جایزه اسکار بهترین کارگردانی در سال‌های ۱۹۴۵ و ۱۹۶۰ شده بود. او همچنین ۵ بار دیگر جایزه اسکار را برای بهترین فیلم‌نامه، بهترین تهیه‌کننده و دستاورد یک عمر به‌دست آورده است.

    وايلدر گفته است كه اگر تكه‌هايي از بهترين فيلم‌هايش را جمع كنند، فقط مي‌توان از آن‌ها يك فيلم- 46 دقيقه‌اي عالي ساخت. اين كلام او اگر چه آميخته به طنز و شوخ‌طبعي است، بيانگر آن هم هست كه وايلدر بعضي از فيلم‌هايش را مثل سان‌ست بولوار، غرامت مضاعف، تك‌خال در حفره، آپارتمان، بازداشتگاه- 17، صفحة اول، بعضي‌ها داغشو دوست دارن، ماجراي خارجي، سابرينا، شاهد براي تعقيب و آوانتي! را بسيار دوست مي‌داشت، و به بعضي ديگر همچون فدورا، احمق مرا ببوس و خارش هفت ساله علاقة كم‌تري داشت.
    مشهورترين فيلم‌هاي وايلدر آميخته‌اي از طنز و تلخ‌كامي، شور و شعور و ابداع و وفاداري به اصول سينماي كلاسيك‌اند. شناختٍ موقعيت‌هاي كميك و آميختن آن‌ها با مسايل جدي ويژگيِ اصلي و بارزِ فيلم‌هاي وايلدر است. وايلدر كه در دهة 1930 در كنار چارلز براكت جزو نام‌آورترين فيلم‌نامه‌نويس‌هاي هاليوود بود، در سال- 1942 نخستين فيلمِ مستقل‌اش را با نامِ بزرگ و كوچك ساخت، كه يك كمديِ سياهِ ظريف و روان با بازيِ يكي از محبوب‌ترين ستارگان روزِ هاليوود به‌نامِ جينجر راجرز بود. وايلدر به اين دليل كارگردان شد، چون از دخل و تصرفي كه تهيه‌كننده‌ها و بازيگرانِ هاليوودي در فيلم‌نامه‌هايش انجام مي‌دادند خشنود نبود. خود او در پاسخ به اين سؤال ميشل سيمان، كه از وي پرسيده بود: «آيا شما هم مثل ساير فيلم‌نامه‌نويس‌هاي همدوره‌تان از قيد و بندهاي هاليوود و از فضايِ كارخانه‌اي آن‌جا در عذاب بوديد؟» گفته است:
    نقل قول بيلي وايلدر با صداي دوبلور آقا:
    بله. اين حرفه در آن‌جا فقط زماني براي‌تان احترام مي‌آورد كه اسم و رسمي مي‌داشتيد، و اين در مورد اكثر قريب به‌اتفاق فيلم‌نامه‌نويس‌هاي هاليوود صادق نبود. مي‌دانيد آن زمان فيلم‌نامه‌نويس هيچ كنترلي روي نوشته اي كه به كارگردان تحويل مي‌داد نداشت. وقتي مدتي سرِ صحنة فيلم‌برداري ايستادم متوجه اين موضوع شدم، پي بردم كه گاهي بعضي از صحنه‌ها و ديالوگ‌هاي مرا حذف مي‌كنند. درواقع چيزي كه ما مي‌نوشتيم مثل كاغذ توالتي بود كه معلوم نبود از آن استفاده مي‌كنند يا نه.
    وايلدر در سالِ - 1943، پس از بزرگ و كوچك، دومين فيلمش را با نامِ پنج قبر تا قاهره ساخت، كه درامِ ماجراجويانه و پّرالتهابي بود، كه ماجراهايش در سال‌هاي سياهِ جنگ جهاني دوم در صحراهاي برهوتِ ليبي اتفاق مي‌افتاد، و شوخ‌طبعي و طنزِ وايلدر و همكارِ فيلم‌نامه‌نويس‌اش چارلز براكت امتياز منحصر به‌فرد آن بود.


    غرامت مضاعف يكي از نمونه‌وارترين فيلم‌هاي وايلدر است، كه او فيلم‌نامة آن‌را در سال - 1944 با همكاريِ ريموند چندلر، نويسندة نام‌آورِ داستان‌هاي جنايي نوشت. چارلز براكت، همكارِ قديميِ وايلدر، كه اين فيلم‌نامه را نمي‌پسنديد حاضر به همكاري با دوستٍ ديرين خود نشد؛ با وجود اين غرامت مضاعف فيلمِ كلاسيكي از كار درآمد كه مقامِ وايلدر را در پرداختٍ داستان و شخصيت‌هاي فيلم‌نامه‌ و نوشتنِ گفت‌وگوهاي موجز و صيقل‌خورده بيش از پيش تثبيت كرد.
    بيلي وايلدر سان‌ست بولوار را در سال - 1950 ساخت. رأي منتقدان دربارة اين فيلم، مانند بسياري از فيلم‌هاي وايلدر دوگانه و متعارض بود. ژرژ سادول، منتقد چپ‌گرايِ فرانسوي، كه آراي‌اش همواره محل توجه سينمادوستان بوده، به‌رغم آن‌كه سان‌ست بولوار درموقع نمايش عمومي به‌عنوان عرضه‌كنندة تصويري بي‌رحمانه از هاليوود با استقبال روبه‌رو شد، آن‌را فيلمي كم‌مايه و فاقد ارزش‌هاي زيبايي‌شناختي خواند. او با تأكيد بر فضاسازيِ پرداخته و مؤثر فيلم ـ كه وايلدر در اراية آن از خود ذكاوتِ نظرگيري نشان داده بود ـ به‌شدت به ترفندهاي تكنيكي و شخصيت‌پردازيِ اغراق‌آميزِ فيلم انتقاد كرد. در مقابلِ نظرِ سادول، گروهي از منتقدان ضمن تأييد قابليت‌هاي فضاسازيِ فيلم شخصيت‌سازيِ گلوريا سوانسون (بازيگر نقشِ نورما دزموند Norma Desmond) را فراموش نشدني ارزيابي كردند. براي مثال اندرو ساريس، منتقدي كه - 25 بار سان‌ست بولوار را ديده بود، و در برابر بيلي وايلدر و فيلم‌هايش موضع دفاعي داشت، در نقدي بر اين فيلم نوشت كه به ارزش‌هاي سان‌ست بولوار واقف است، اما نمي‌داند به كساني كه معتقدند ديدگاه وايلدر بيش از حد شوم و تيره است، و ديد او نسبت به شخصيتٍ نورما دزموند دقيق و موشكافانه نيست، چه پاسخي بايستي بدهد. فولوكر اوشلوندوروف (توجه! در زير نويس تصوير او فولكر اشلوندورف نوشته شود)، كارگردان آلماني و از چهره‌هاي مهم و مؤثر موج نويِ سينماي آلمان در دو دهة -1960 و - 1970، كه در سال -1992 فيلمِ مستند تلويزيوني دربارة بيلي وايلدر ساخته بود، گفته است:

    وابلدر 17 سال در كمپاني پارامونت كار كرد و آن‌قدر حرفه‌اي بود و تجربه داشت كه مي‌توانست مثل گلوريا سوانسون در «سان‌ست بولوار» ادعا كند كه بدون او استوديويي وجود نمي‌داشت. «سان‌ست بولوار»، قطعاً، فيلمِ گلوريا سوانسون است. او در آن زمان از هاليوود بازنشسته شده و در نيويورك زندگي مي‌كرد و فقط در تئاتر ظاهر مي‌شد.
    آپارتمان به‌عنوان يك درام كمدي، هجويه‌اي سنت‌شكنانه دربارة نظام سرمايه‌داري در امريكا است، كه وايلدر در سال -1960 با حضور جك لمون و شرلي مك‌لين ساخت، و در آن پشت هم اندازي و مجامله را به استهزا مي‌گيرد. داستاني را كه وايلدر در آپارتمان روايت مي‌كند، بعضي منتقدان را بر آن داشت اعتراف كنند كه تا آن‌زمان فيلمي شيرين‌تر و اندوه‌گين‌تر از آن درباره جامعة سرمايه‌داريِ امريكا نديده‌اند.
    درواقع بايد گفت كه خود وايلدر، پس از سال‌ها كارِ حرفه‌اي، دريافته بود كه چه‌گونه بايد فكرهاي بي‌فايده را دور بريزد، و چه‌گونه به جزيياتِ زنده و لازمي بپردازد كه افكار ثمربخش را متحقق سازند. جك لمون، يكي از بازيگرانِ مورد علاقة وايلدر ـ كه در فيلم آپارتمان هم به ايفاي نقش پرداخته بود ـ دربارة كيفيتٍ ساختنِ آپارتمان، شايد با اشاره به همين سخن وايلدر، گفته است:
    بيلي وايلدر با اين فيلمش يك گل سرخ را در يك سطل آشغال پرورش داد.
    شيريني شانسي (محصول سال 1966) حاصل دورة پختگي و تسلط وايلدر در نوشتن فيلم‌نامه، پرداختٍ شخصيت‌ها و گفت‌وگوهاي روان و سرراست است؛ فيلمي است با تمام ويژگي‌ها و مايه‌هاي مورد علاقة وايلدر؛ مثل كمديِ تلخ و شيرين، درام حادثه‌اي، داستانِ پرهيجان و سرگرم‌كننده، گفت‌وگوها و حاضرجوابي‌هاي سنجيده و تباهي و معصوميتٍ شخصيت‌ها.


    عنصر طنز و شوخ‌طبعيِ وايلدر در شيريني شانسي، همچون خارش هفت ساله، بعضي‌ها داغشو دوست دارن، آپاتمان، يك، دو، سه و ايرماي شيرين، كه در فاصلة سال‌هاي - 1955 تا - 1966 ساخته شدند، متأثر از فيلم‌هاي فيلم‌ساز هموطنش ارنست لوبيچ و همچنين فيلم‌هاي كمدين‌هايي مثل چارلي چاپلين و باستر كيتن است. (مكث كوتاه) بيلي وايلدر در فيلم‌هايش همواره جذابيت‌هايي را كشف مي‌كرد، و كمدي‌هاي شيرين و خوش‌پرداختي مي‌آفريد، كه غالباً پاياني غيرمنتظره داشتند.
    مقامِ وايلدر از حيث توجه‌اش به داستان‌پردازي و پرورش شخصيت‌هاي ملموس شامخ است. او در درجة اول فيلم‌نامه‌نويسي موفق و سپس كارگرداني خوب است. واقعيت اين است كه بسياري از همكارانِ فيلم‌نامه‌نويسِ وايلدر پس از اين‌كه به جرگة كارگردان‌ها پيوستند، بنا به يك اصل مسلم و بديهيِ سينمايي كوشيدند از اهميتٍ ادبي و ميزانِ گفت‌وگوهاي فيلم‌نامه‌هاي خود بكاهند و سهم بصري و ديداريِ آثارشان را افزايش بدهند؛ اما وايلدر همواره علاقه‌اي مهار نشدني به نوشتنِ فيلم‌نامه و ساختنِ فيلم‌هاي پّرگفت‌وگو داشته است. فيلم‌هاي بازداشتگاه - 17، آپارتمان، سان‌ست بولوار، سابرينا، روح سنت لوييس، شاهد براي تعقيب، زندگي خصوصي شرلوك هلمز، بعضي‌ها داغشو دوست دارن، صفحة اول، ايرماي شيرين، آوانتي! و يك، دو، سه نمونه‌هايي از فيلم‌هاي پّرگفت‌وگوي وايلدراند.
    بيلي وايلدر، كه در سال‌هاي متمادي موفق به دريافت جوايز متعددي شده بود، در سال - 1985، در - 79 سالگي، جايزة «زندگيِ پربار» يا يك عمر فعاليت سينمايي را از مؤسسة فيلمِ امريكا دريافت كرد. ريچارد برانت، رييس اين مؤسسه، در موقع اعطاي جايزه به وايلدر گفت: «آقاي وايلدر مجموعة درخشاني از آثار سينمايي خلق كرده است، كه گذشتٍ زمان نمي‌تواند از ارزش آن‌ها بكاهد.» و وايلدر بعدها با زيركيِ يك طنزپرداز و گفت‌وگونويسِ حرفه‌اي سينما گفت: كه او فيلمِ محبوب ندارد، بلكه خود فيلم يا درواقع سينما محبوب اوست.
    ZARTOSHT
    کردار نیک-پندار نیک- گفتار نیک
    کورش کبیر
    اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید. به دوستان خود نیکی ورزید.


  13. --
  14. #25

    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,039
    موضوع ها
    35
    سپاس
    358
     
    631سپاس شده در 232 پست
     

    پیش فرض پاسخ : معرفی کارگردانان معروف دنیا

    آلفرد هیچکاک

    هیچکاک.jpg
    تمبر یادبود آلفرد هیچکاک - انتشار در سال ۱۹۹۸ - آمریکا


    سر آلفرد جوزف هیچکاک (زاده ۱۸۹۹ میلادی - درگذشته ۱۹۸۰). کارگردانی انگلیسی که فعالیت عمده‌اش در آمریکا بود. هیچکاک بیشتر در زمینه فیلم‌های معمایی و دلهره‌آور فعالیت داشت.

    او که در آلمان تحت تأثیر سبک هیجان‌نمایی (اکپرسیونیسم) قرار گرفته بود در انگلستان کارگردانی را آغاز نمود و از سال ۱۹۳۹ در آمریکا به فعالیت پرداخت.

    هیچکاک طی شش دهه در ساخت بیش از پنجاه فیلم شرکت داشت (از فیلم‌های صامت تا فیلم‌های تکنی‌کالر) تا به امروز به عنوان سرشناس ترین و محبوب ترین کارگردان فیلم‌های سینمایی شناخته می‌شود. یکی از ویژگی های بارز فیلم های هیچکاک این است که خود او در همهٔ فیلم هایش در یک صحنه، حتی بسیار کوتاه به عنوان بازیگر حضور دارد.



    از فیلم های معروف او می‌توان به سر گیجه، پنجره عقبی، شمال از شمال غربی، روانی، نتریوس، ربکا و پرندگان اشاره کرد.

    او از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۲ مجموعه سریالی تحت عنوان «آلفرد هیچکاک تقدیم می‌کند» را کارگردانی کرد که در این فیلم‌ها او به عنوان راوی داستان در فیلم حاضر می‌شد.

    نکته مهم در مورد وی این است که وی هیچگاه به جایزه اسکار دست نیافته است. در سال ۱۹۴۰ فیلم ربکا جایزه بهترین تولیدکنندگی را از آن سلزنیک کرد و تنها ۵ فیلم وی به نامهای قایق نجات ، طلسم شده ، پنجره عقبی ، روانی و ربکا نامزد اسکار گردید.
    هیچکاک درباره فیلم‌های ترسناکی که ساخته می‌گوید:

    من به مانند یک فیلسوف به مردم همان چیزی را می‌دهم که می‌خواهند. آنها دوست دارند که ترس و وحشت را تجربه کنند خوب من هم همان را به آنها می‌دهم.

    زندگی‌نامه

    وی پسر دوم از سه فرزند یک سبزی فروش به اسم ویلیام هیچکاک‎ بود و خانواده‌اش به شدت کاتولیک بودند. سال ۱۹۱۵ کارش را از یک استودیوی فیلمسازی در انگلستان ، با سمت طراح تیتراژ فیلم شروع کرد. در کارنامه سینمایی ۵۳ ساله‌اش، ۶۴ فیلم صامت و ناطق را کارگردانی نمود. آلفرد در سال ۱۹۴۰ با فیلم ربکا وارد هالیوود شد و فعالیت خویش را با تولید کننده بزرگ هالیوود به نام دیوید سلزنیک شروع کرد و بعد از ساخت ۹ فیلم با وی در فیلم طناب کارگردانی مستقل را در آمریکا اغاز کرد.
    او در ۱۹۵۶ تابعیت ایالات متحده را پذیرفت.

    نوشتن و گفتن از کسی که شهره به "استاد تعلیق "در سینما است کار آسانی نیست.واقعا جسارت می خواهد نوشتن از "آلفرد هیچکاک".22مرداد(13 آگوست1899) سالروز تولد این نابغه هنر هفتم است. او که در ایست لند لندن به دنیا آمده بود تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ژزوییت ها گذراند و در رشته مهندسی ادامه تحصیل داد و از 1920 با کار طراحی صحنه و نقاشی برای استودیو ها وارد سینما شد و سپس پا به عرصه دستیاری و سپس کارگردانی گذاشت و اولین فیلم مستقلش (باغ تفرج) را در 1925 کارگردانی کرد. حاصل حضور بیش از پنجاه ساله او در سینما ساخت نزدیک 60 فیلم است که بسیاری از آنها جزو شاخص ترین فیلمهای تاریخ سینما هستند.پیرنگهای مشخص آرایشهای تصویری نور و سایه و حرکات پیچیده دوربین به همراه حضور خود فیلمساز در یک نمای فیلم به نوعی امضای تصویری آثار هیچکاک را تشکیل میدهند. هنوز هم از فیلمهای او به عنوان الگوهای اصلی ژانر دلهره و تعلیق نام برده میشوند . هیچکاک در 1971 نشان لژیون دونور را دریافت کرد ودر 1980 از دنیا رفت.

    • آلفرد هیچکاک(1899-1980):باغ تفرج(1925)عقاب کوهستان(1926)مستاجر (1926)سرازیری(1927)تقوای آسمان(1927)حلقه( 1927)همسر دهقان(1928)شامپانی(1928)اهل جزیره انسان(1928)حق السکوت(1929)آوای الستیر(1930)جونو و پیکاک(1930)جنایت(1930)بازی پوست(1931)غریب و غنی(1932)شماره 17(1932)والسهای وین(1933)مردی که زیاد میدانست(1934)سی و نه پله(1935)مامور مخفی(1936)خرابکاری(1936)جوان و بیگناه(1937)خانم ناپدید میشود(1938)میکده جاماییکا(1939)ربکا(1940)خبرنگار خارجی(1940)آقا و خانم اسمیت(1941)سوئ ظن(1941)خرابکار(1942)سایه شک(1943)قایق نجات(1943)سفر بخیر(1944)طلسم شده(1945) بدنام (1946)قضیه پارادین(1947)طناب(1948) دربرج جدی(1949)ترس صحنه (1950)بیگانه در ترن(1951)اعتراف به گناه(1952)پله پنجم(1954)پنجره عقبی(1954)گربه سیاه(1955)دردسر یک جنایت(1956)مردی که زیاد میدانست(1956)مرد عوضی

    هیچکاک 2.jpg

    عکسی طعنه آمیز از فیلم پرندگان

    هیچکاک 3.jpg

    کیک تولد هیچکاک در کنار کری گرانت - اینگرید برگمن - فیلم بدنام
    ویرایش توسط GOVINDA : 05-18-2010 در ساعت 03:38 PM
    ZARTOSHT
    کردار نیک-پندار نیک- گفتار نیک
    کورش کبیر
    اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید. به دوستان خود نیکی ورزید.


  15. کاربر روبرو از پست مفید GOVINDA تشکر کرده است .


  16. --
  17. #26

    تاریخ عضویت
    Nov 2009
    محل سکونت
    Teh
    سن
    21
    نوشته ها
    590
    موضوع ها
    32
    سپاس
    585
     
    545سپاس شده در 295 پست
    نوشته های وبلاگ
    5
     

    پیش فرض پاسخ : معرفی کارگردانان معروف دنیا

    جیمز کامرون

    جیمز کامرون
    تولد ۱۶ اوت ۱۹۵۴
    کانادا زمینه فعالیت کارگردان ملیت کانادایی

    جیمز فرانسیس کامرون (زاده ۱۶ اوت ۱۹۵۴) کارگردان آمریکایی اهل کانادا است که بیشتر فیلمهای مهیج و تخیلی می‌سازد.
    او در شهر کوچکی به نام کپوس کیسینگ در حومه انتاریو کانادا، نزدیک آبشار نیاگارا، به دنیا آمد. در پانزده سالگی هم‌زمان با تحصیلات متوسطه فیلم یک ادیسه فضایی (استنلی کوبریک) را دید و به سینما علاقه مند شد. خودش در این باره گفته‌است: «با دیدن این فیلم به فیلمسازی علاقه مند شدم. نمی‌توانستم تصور کنم که کوبریک چگونه این کارها را انجام داده‌است. مایل بودم آنچه را او انجام داده بود فرا بگیرم. چاره‌ای نبود جز اینکه دوربین سوپر هشت پدرم را قرض بگیرم و سعی کنم با سرعت‌های مختلف از اشیای دور و اطرافم فیلمبرداری کنم، و بعد نتیجه را روی پرده ببینم. او یک بار در زمانی که مسئول جابجایی غذای مدارس بود به سینما میرود و فیلم جنگ ستارگان را می بیندو زمانی که بیرون می آید به دوست خود میگوید:باید این فیلم را من می ساختم.»




    ورود به سینما


    جیمز کامرون و گیل آن هرت تیم تهیه پشت صحنه فیلم بیگانگان


    در ایام نوجوانی خانواده اش به دهکده ارنج در جنوب کالیفرنیا نقل مکان کرد، و چندی بعد با خواندن کتابی درباره فیلمنامه نویسی با همکاری یکی از دوستانش یک فیلمنامه ده دقیقه‌ای نوشت، و آن را به طریقه ۳۵ میلی متری فیلمبرداری کرد. کامرون با این فیلم در رشته‌های جلوه‌های ویژه، تمهیدات سینمایی و شیشه شفاف دست به آزمایش و تجربه زد. خودش گفته‌است: «به کتابخانه USC رفتم و هر چه مربوط به تکنولوژی فیلم بود پیدا کردم و خواندم. از صفحات کپی می‌گرفتم و از صفحات دیگر یادداشت برمی داشتم. در تکنولوژی سینما مجانی فارغ التحصیل شدم. در دانشکده ثبت نام نکرده بودم، بلکه تمام اوقات در کتابخانه بودم. معمولاً کوهی از کاغذ و پوشه در کنارم بود تا بیاموزم که جلوه‌های ویژه چگونه انجام می‌شوند.»
    کامرون پس از پایان تحصیلات به هالیوود رفت و در دهه هشتاد به عنوان فیلمنامه نویس و کارگردانی فن آور شناخته شد.
    کامرون مانند بسیاری از کارگردان‌های آمریکایی فعالیت خود را از کمپانی «نیو ورلد پیکچرز» که متعلق به کارگردان آمریکایی راجر کورمن بود، آغاز کرد. کورمن به دلیل مشکلات فراوان که با صاحبان پر قدرت استودیوها، انجمن تولید کنندگان و انجمن پخش و توزیع فیلم در آمریکا داشت، کمپانی «نیو ورلد پیکچرز» را تأسیس کرده بود و هم به تهیه فیلم‌های تجاری پرفروش می‌پرداخت، و هم امکان تهیه فیلم‌های هنری فیلم سازان اروپایی مثل فرانسو تروفو، فدریکو فلینی و اینگمار برگمن را فراهم کرد.
    جنگ فراسوی ستارگان نخستین فیلمی بو که کامرون در آن به عنوان طراح و سازنده صحنه‌ها از خود ابتکار عمل نشان داد، و در به تصویر کشیدن فیلمنامه‌ای که جان سی لز با الهام از فیلم هفت سامورایی نوشه بود قدرت استعداد و خلاقیت خود را به کار گرفت. کهکشان وحشت و فرار از نیویورک(۱۹۸۱) فیلم‌های دیگری هسنتد که کامرون در برنامه ریزی تولید و مسئولیت جلوه‌های ویژه آنها همکاری داشت. در چنین موقعیتی راجر کورمن فرصتی طلایی برای کامرون فراهم کرد تا نخستین فیلم خود را در سال ۱۹۸۱ به نام پیرانا ۲: تخم ریزی کارگردانی کند. قسمت اول این فیلم جان سی لز و جودانته با الهام از آرواره‌ها (فیلمی از استیون اسپیلبرگ) نوشته و ساخته بودند. پیرانا ۲ فیلمی با ساختار سینمایی ضعیف بود و در نمایش عمومی از جهت تجاری با شکست رو به رو شد.
    جیمز کامرون پس از شکست پیرانا ۲ گفت: به آدمی شباهت داشتم که زیر آب مانده‌است. می‌دانستم که اگر قرار باشد روزی دوباره پشت دوربین فیلمبرداری قرار بگیرم، بایستی فیلمی برای خود بسازم. بنابراین شروع به نوشتن فیلمنامه کردم. من در جلوه‌های ویژه سابقه مفیدی داشتم. بنابراین طبیعی بود که سراغ فیلمنامه‌ای با موضوعی علمی و خیالی بروم، و چون می‌دانستم قادر نیستم برای تهیه این فیلم بیشتر از سه تا چهار میلیون دلار فراهم کنم داستانی علمی و خیالی نوشتم که ماجرای آن در دوره معاصر می‌گذرد.

    جیمز کامرون در سال ۲۰۰۷


    فیلم دوم کامرون ترمیناتور یا نابودگر بود که کامرون آن را با بازی آرنولد شوراتزنگر، مایکل بین، [لیندا هامیلتون] و پل وینفیلد ساخت.
    برای تولید ترمیناتور ۶ میلیون دلار هزینه شد، و وقتی فیلم در سال ۱۹۸۴ درست به آستانه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به نمایش در آمد کنایه‌ای بر «طلوع» عصر زمامداری رونالد ریگان قلمداد شد، و از آرنولد شوارتزنگر به عنوان مخوفترین فرانکشتین نیم قرن اخیر سخن گفته شد.
    پس از موفقیت غیر منتظره ترمیناتور، که ۸۴ میلیون دلار درآمد داشت، کامرون در نوشتن فیلمنامه رامبو اولین خون- قسمت دوم (۱۹۸۵) همکاری کرد و سپس در سال ۱۹۸۶ فیلم بیگانه‌ها را با بازی سیگورنیویور، کاری هن و مایکل بین ساخت.
    فیلم بعدی جیمز کامرون ورطه نام داشت. ورطه در سال ۱۹۸۹ با بازی ادهریس، مری الیزابت و مایکل بین شاخته شد.

    جیمز کامرون در پیاده‌روی شهرت هالیوود دسامبر ۲۰۰۹


    نابودگر ۲: روز داوری پر آوازه ترین فیلم کامرون تا آغاز دهه نود میلادی است. او که ترمیناتور را با هزینه‌ای بالغ بر شش میلیون دلار ساخته بود، در حرکتی بلند پروازانه ترمیناتور ۲ را با هزینه‌ای بالغ بر یکصد میلیون دلار ساخت.
    دروغ‌های راست فیلم دیگری از جیمز کامرون است که او در سال ۱۹۹۴ با بازی آرنولد شوارتزنگر، جیمی لی کرتیس و تام آرنولد با هزینه‌ای بالغ بر یکصدو بیست میلیون دلار ساخت.
    و اما تایتانیک ساخته جیمز کامرون است که با فروش افسانه ایش کامرون را در مقام یکی از ثروتمندترین مردان جهان قرار داد.
    پس از اینکه کشتی اقیانوس پیمای تایتانیک در سال ۱۹۱۲، با وزن شصت هزار تن و دویست و هفتاد متر طول، که از بلندترین آسمان خراش‌های آن روزهای نیویورک بلند تر بود، به آب انداخته شد و چند روز بعد با ۲۲۴۳ نفر مسافر و خدمه، بر اثر برخورد با کوه یخ در اقیانوس اطلس زیر آب فرو رفت، و ۱۵۱۳ نفر جان خود را از دست دادند. این حادثه اندوهبار به موضوع جذابی برای سینماگران در آمد تا فیلم‌هایی از این ماجرا عرضه کنند. نجات یافتگان از تایتانیک (۱۹۱۲)، تایتانیک(هربرت سپلین، ۱۹۴۳)، شب به یاد ماندنی(جرج روی هیل، ۱۹۵۷)، شب به یاد ماندنی(روی وارد بیکر، ۱۹۵۸)، تایتانیک(نسخه موزیکال)، مالی براون غرق ناشدنی(چارلز والتر، ۱۹۶۴)و شب یخی(نسخه آلمانی) فیلم‌هایی هستند که پیش از فیلم پر خرج و جاه طلبانه کامرون ساخته و عرضه شدند.
    آنچه باعث ساخته شدن این فیلم توسط جیمز کامرون شد، در کلام خود او آشکار است: «دهم آوریل ۱۹۱۲. تکنولوژی آرزوی دو دهه انسان را با نمایش معجزه‌ای با شکوه تحقق می‌بخشد. در آن زمان چه چیز بهتر از به آب انداختن تایتانیک بزرگ‌ترین و باشکوه ترین وسیله نقلیه ساخته شده توسط انسان، می‌توانست نشانه تفوق انسان بر طبیعت باشد، اما فقط چهار روز ونیم بعد رویای انسان فرو می‌ریزد. افسانه این بانوی دریاها، کشتی رویاها، در کابوسی هولناک به پایان می‌رسد، و توان شکست ناپذیر انسان در برابر چشمان وحشت زده دو هزار و پانصد مسافر مغلوب ضعف‌های همیشگی انسان می‌شود، و آن چه باقی میماند تکبر، بی خیالی، آز و آسوده طلبی است که مسبب این فاجعه بود.»
    فیلم موفق دیگر کامرون فیلم آواتار بود. فیلم نه تنها پرفروش ترین فیلم سال 2009 بود، بلکه پرفروش ترین فیلم تمام تاریخ سینماست. این فیلم علمی تخیلی باعث شد که کامرون برای بار دوم (بعد از تایتانیک) برای بدست آوردن جایزه ی گلدن گلوب بهترین کارگردانی به روی سن برنده برود. او همچنین برای اسکار بهترین کارگردانی نیز کاندید شد هر چند که به همسر سابقش کاترین بیگلو و فیلم موفق او (مهلکه) باخت.
    [ویرایش] فیلم‌شناسی



  18. کاربر روبرو از پست مفید Dylan تشکر کرده است .


  19. --
  20. #27

    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,039
    موضوع ها
    35
    سپاس
    358
     
    631سپاس شده در 232 پست
     

    پیش فرض پاسخ : معرفی کارگردانان معروف دنیا

    کریستوف کیشلوفسکی


    کیشلوفسکی.jpg

    کریستوف کیشلوفسکی (به لهستانی: Krzysztof Kieślowski) (۲۷ ژوئن ۱۹۴۱ در ورشو - ۱۳ مارس ۱۹۹۶ در ورشو) کارگردان مشهور لهستانی که در جهان بیشتر با فیلم‌های سه‌رنگ و ده فرمان شناخته می‌شود.

    کیشلوفسکی در شهر ورشو به دنیا آمد و کودکی خود را در چند شهر کوچک لهستان گذراند. همراه با پدر مهندسش که مبتلا به سل بود به شهرهای مختلفی در پی بهبودی می‌رفت. در ۱۶ سالگی در یک دوره آموزش آتش‌نشانی شرکت کرد اما پس از ۳ ماه آن را رها کرد. در سال ۱۹۵۷ بدون هدف شغلی وارد دانشگاه ورشو در رشته کارشناسی تئاتر شد چون یکی از بستگان او آنجا را اداره می‌کرد. سپس تصمیم گرفت کارگردان تئاتر شود اما آن زمان دوره کارگردانی تئاتر نبود پس تصمیم گرفت سینما را به عنوان راه واسط انتخاب کند.
    ترک دانشگاه و کار به عنوان خیاط تئاتر، کیشلوفسکی علاقه‌مند به تحصیل در مدرسهٔ فیلم لودز بود جایی که دو کارگردان دیگر لهستانی، آندره وایدا و رومن پولانسکی را تربیت کرده بود. دو بار درخواستش رد شد. برای نرفتن به خدمت سربازی در این زمان او دانش‌آموز هنر شد سپس یک رژیم غذایی سخت گرفت تا معافیت پزشکی بگیرد. پس از چند ماه تلاش برای سربازی نرفتن بالاخره برای بار سوم مدرسه لودز درخواست او را پذیرفت.
    او از سال ۱۹۶۴ تا ۱۹۶۸ در آنجا بود. جایی که حکومت آزادی هنری نسبتاً زیادی به آن مدرسه اعطا کرده بود. پس از آن کیشلوفسکی به سرعت علاقه‌اش را به تئاتر از دست داد و تصمیم گرفت فیلم مستند بسازد.



    فیلمسازی در لهستان

    اولین فیلم غیر مستند او کارکنان (۱۹۷۵) فیلمی تلویزیونی بود و او اولین جایزه‌اش را از جشنواره مانهایماثر زخم هر دو درباره واقعیتهای اجتماعی بودند. کارکنان درباره مهندسانی بود که روی ساخت یک صحنه نمایش کار می‌کردند با الهام از تجربیاتش در دانشگاه، و اثر زخم تغییر و تحولات در یک شهر کوچک پس از اجرای یک طرح صنعتی بدون برنامه‌ریزی درست را نشان می‌داد. این فیلمها با شیوه‌ای مستندگونه و با بازیگران غیرحرفه‌ای ساخته شدند. همچون فیلمهای آخر او تصویرگر زندگی روزمره زیر سلطه یک سیستم رو به اضمحلال بود. البته باصراحت بیان نمی‌شد. بدست آورد. این فیلم و فیلم بعدی او خوره دوربین (camera buff) ساخته ۱۹۷۹ (برنده جایزه اصلی از جشنواره جهانی مسکو) و بخت کور (Blind Chance) ساخته ۱۹۸۱ فیلم‌هایی با همین مضامین بودند، با تأکید بر انتخاب اخلاقی یک انسان و نه اجتماع. در همین دوران کیشلوفسکی همراه با چند کارگردان دیگر لهستانی از جمله آندره وایدا به عنوان اعضای جنبش رهایی مطرح شدند. جنبشی که به دغدغه‌های اخلاقی در سینما معقتد بود. ارتباط او با این کارگردانان توجه دولت لهستان را برانگیخت و باعث سانسور و فیلمبرداری یا تدوین مجدد فیلم‌های او در این دوران شد. (فیلم بخت کور تا شش سال پس از ساخت، امکان نمایش داخلی نداشت.)
    بی‌سرانجام (No End) ساختهٔ ۱۹۸۴ شاید اولین فیلم صریح سیاسی او باشد. این فیلم نمایشگر دادگاه‌های سیاسی در لهستان در زمان حکومت نظامی، از دیدگاه روح یک وکیل و همسر بیوه‌اش است. هم دولت و هم مخالفان از فیلم به شدت انتقاد کردند. این فیلم آغازگر دوران همکاری نزدیک او با دو همکار بود، یکی کریستوف پیسویچ (فیلنامه‌نویس) و دیگری زبیگنف پرایزنر (آهنگساز). پیسویچ یک وکیل دادگستری بود که کیشلوفسکی در جریان تحقیقات درباره دادگاه‌های سیاسی در زمان حکومت نظامی برای ساختن فیلم مستند درهمین باره با او آشنا شده بود. او فیلمنامه‌نویس اصلی آثار بعدی کیشلوفسکی شد. پرایزنر آهنگساز بی‌سرانجام و اغلب آثار بعدی کیشلوفسکی بود. موسیقی نقش مهمی در فیلم‌های کیشلوفسکی داشت و بسیاری از قطعات پرایزنر در فیلم به تنهایی نقش داشتند. از این جنبه آنها شخصیت‌هایی از فیلم محسوب می‌شدند مانند آثار واندر بودنمایر آهنگساز هلندی.
    ده‌فرمان (۱۹۸۸) مجموعه‌ای است از ده فیلم کوتاه که در مجموعه‌ای آپارتمانی در ورشو فیلمبرداری شد. هر یک بر اساس یکی از فرمان‌های «ده‌فرمان» حضرت موسی، برای تلویزیون لهستان و با سرمایه‌گذاری آلمان غربی ساخته شد. این مجموعه در حال حاضر یکی از بهترین مجموعه فیلم‌های تحسین شده توسط منتقدان در همه دوران‌ها است. کیشلوفسکی و پیسویچ فیلمنامه‌نویسان مجموعه بودند و قرار بود ده کارگردان مختلف این ده قسمت را بسازند. اما کیشلوفسکی خود را ناتوان از کنترل همه پروژه یافت و سرانجام تمام قسمت‌ها را او کارگردانی کرد و تنها مدیران فیلمبرداری متفاوت بودند. اپیزود پنجم و ششم به صورت جداگانه و با مدت زمان بیشتر با نام‌های «فیلمی کوتاه درباره کشتن» و «فیلمی کوتاه درباره عشق» ساخته شدند. او قصد داشت اپیزود نهم را هم به صورت مستقل و با نام «فیلمی کوتاه درباره حسادت» بسازد اما خستگی مانع از آن شد که او در کمتر از یک سال ۱۳ فیلم بسازد.


    فیلم‌سازی در خارج از لهستان


    چهار فیلم آخر کیشلوفسکی تهیه‌کنندگان خارجی داشت. بیشتر با سرمایه‌گذاری فرانسه و به‌ویژه با تهیه‌کنندگی مارین کارمیتز. این فیلمهای متکی بر اخلاق و امور ماورایی بودند با زمینه‌هایی شبیه ده‌فرمان اما در سطوحی بیشتر انتزاعی، بازیگران کمتر، داستان‌های فرعی بیشتر و توجه کمتر به اجتماع. لهستان در این فیلمها بیشتر از دید یک اروپایی بیگانه به نمایش درمی‌آمد. هر چهار فیلم با کمی اختلاف با موفقیت تجاری روبرو شدند.
    اولین آنها زندگی دوگانه ورونیک (۱۹۹۰) با بازی ایرنه ژاکوب بود. موفقیت تجاری این فیلم به او اجازه داد تا سرمایه لازم برای ساخت آرزوی خودش (ساخت سه‌گانهٔ سه‌رنگ) را فراهم سازد. آثاری بسیار تحسین شده پس از ده‌فرمان. این سه فیلم جوایز جهانی بسیاری را برای او به ارمغان آوردند. از جمله شیر طلایی بهترین فیلم و شیر نقره‌ای بهترین کارگردان از جشنواره ونیز و خرس طلایی بهترین کارگردان از جشنواره برلین همراه با سه بار نامزدی اسکار بهترین فیلم خارجی. سه‌گانه‌ای که دستاوردی مهم در سینمای مدرن به حساب می‌آیند.


    درگذشت




    سنگ قبر کیشلوفسکی


    کیشلوفسکی در ۵۴ سالگی در ۱۳ مارس ۱۹۹۶ در حین عمل قلب باز پس از حمله قلبی درگذشت و در قبرستان پوازکی در ورشو به خاک سپرده شد. قبر او در قطعه مخصوص شماره ۲۳ قرار دارد و مجسمه‌ای از انگشتان شست و اشاره هر دو دست او که همان شکل معروف کادر دوربین فیلمبرداری را تشکیل می‌دهند بر روی آن قرار دارد. مجسمه‌ای کوچک با سنگ سیاه بر پایه‌ای با ارتفاع یک متر. روی سنگ قبر هم نام سال تولد و درگذشت نوشته شده‌است. از او همسرش ماریا و دخترش مارتا به یادگار مانده‌اند.
    او پس از گذشت سالها از درگذشتش همچنان یک از کارگردانان مهم و تأثیرگذار اروپایی است که آثارش در جهان تدریس می‌شوند. در سال ۱۹۹۳ کتاب «کیشلوفسکی از زبان کیشلوفسکی» توصیفی از او همانند آثار خودش بر پایه گفتگوهای او با دانیوش استوک به چاپ رسید. همچنین فیلمی بر اساس زندگی او با نام «کریستوف کیشلوفسکی: من آدم متوسطی هستم» (۱۹۹۵) به کارگردانی کریستوف ویرزبیکی ساخته شده‌است.
    اگرچه او می‌گفت که پس از ساخته شدن سه رنگ می‌خواهد بازنشسته شود، ولی روی سه‌گانه‌ای جدید با فیلمنامه‌ای از پیسویچ درباره بهشت، دوزخ، برزخ برپایه «کمدی الهی» اثر «دانته» کار می‌کرد. فیلمنامه همانند «ده فرمان» برای کارگردانی شخص دیگری نوشته شده بود اما با مرگ نابهنگام او مشخص نشد چه زمانی او این بازنشستگی خودخواسته را پایان خواهد داد و خودش این سه‌گانه را کارگردانی خواهد کرد. تنها فیلمنامه کامل این سه‌گانه «بهشت» بود که «تام تایکور» آن را در سال ۲۰۰۲ ساخت و در جشنواره جهانی تورنتو به نمایش درآمد. از دو فیلم دیگر در زمان درگذشت او فقط ۳۰ صفحه پیش‌نویس باقی‌مانده بود. پیسویچ آنها را کامل کرد و در سال ۲۰۰۵ کارگردان بوسنیایی «دنیس تانویچ» «جهنم» را با بازی «امانوئل برت» کارگردانی کرد.
    کارگردان و بازیگر لهستانی «جرزی اشتوهر» که در چند فیلم او بازی کرده بود و فیلمنامه‌نویس اصلی Camera Buff نیز بود اقتباس خودش را از فیلمنامه فیلم نشده «حیوان بزرگ» در سال ۲۰۰۰ به فیلم درآورد.
    ویرایش توسط GOVINDA : 05-18-2010 در ساعت 03:56 PM
    ZARTOSHT
    کردار نیک-پندار نیک- گفتار نیک
    کورش کبیر
    اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید. به دوستان خود نیکی ورزید.


  21. --
  22. #28

    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,039
    موضوع ها
    35
    سپاس
    358
     
    631سپاس شده در 232 پست
     

    پیش فرض پاسخ : معرفی کارگردانان معروف دنیا

    فرانسیس فورد کاپولا

    غورد کاپولا.jpg
    فرانسیس فورد کاپولا در هفتم آوریل 1939 در خانواده ایتالیایی تبار به دنیا آمد. پدرش کارمین کاپولا در ارکستر سمفونی شهرشان « دیترویت » فلوت می نواخت و مادرش بازیگر بود.کاپولا کودکی سختی را پشت سر گذاشت و به علت ابتلا به فلج اطفال مدت زیادی را در بستر بیماری گذارند اما این کودک با روحیه و خوش قریحه با ترتیب دادن نمایش های عروسکی و تدوین فیلم های آماتوری اطرافیانش درد و تلخی این دوران را بر خود آسان کرده بود و همین جرقه بود که در 10 سالگی به کشف استعداد سینمایی او انجامید. کاپولا در کالج هافستر تئاتر خواند و در این مدت نمایشنامه های زیادی را روی صحنه برد. در سال 1960 برای ادامه تحصیل در رشته سینما وارد دانشکده کالیفرنیا شد و همزمان دوره های تکمیلی را در سایر زمینه های فیلمسازی گذراند. ظرف چند سال چندین فیلم کوتاه ساخت و نخستین فیلمنامه اش را با عنوان « پیلما، پیلما » نوشت؛ سناریویی که هیچ گاه آن را نساخت اما جایزه بهترین فیلمنامه ساموئل گلدوین را در 1962 به دست آورد.
    او با دستیاری راجر کورمن به دنیایی حرفه ای سینما قدم گذاشت و با حمایت این کارگردان استودیویی که به کشف استعدادهای ناشناخته شهرت دارد، فرصت یافت تا « جنون 13 » را به عنوان نخستین فیلم بلندش در کارنامه ثبت کند.
    پس از فیلم « رنگین کمان فینیان » و شکست تجاری « مردم باران » و « تو دیگه بزرگ شدی » کارگردانی « پدرخوانده » مسیر زندگی کاپولا را تغییر داد.
    این کلاسیک عظیم و باشکوه بر اساس رمان ماریو پوزو ساخته شد. فیلمی که قرار بود سرجیولئونه آن را بسازد اما ورق برگشت و کاپولای جوان و مستعد را غرق در شهرت و جایزه، به گران ترین، پولسازترین و مطرح ترین کارگردان دهه 70 تبدیل کرد.
    « مکالمه » در سال 1974 یکی از بهترین و کامل ترین فیلم های کاپولا در دوره اوج کنترل خلاقه او به آثارش است.
    او بعد از این فیلم تصمیم می گیرد « پدرخوانده 2 » را بسازد. ساختار مدرن تر این فیلم که به مراتب موفق تر از اثر نخست بود از نگاه هوشمندانه کاپولا در پرداخت دنیای پدرخوانده حکایت دارد.
    کاپولا با اقتباسی هنرمندانه از « قلب تاریکی » جوزف کنراد نامش را بر یکی از جاه طلبانه ترین پروژه های سینما ثبت کرد.
    « اینک آخرالزمان » شکوئیه ای علیه خشونت است که به کمک تکنولوزی جادویی سینما، پلیدی های جنگ را مجسم می کند. دهه 70 در حالی به پایان رسید که کاپولا به چهره ای شاخص و کلیدی در سینمای آمریکا تبدیل شده بود.
    سرخوردگی های مضاعف کاپولا در جریان سالهای دهه 80 او را آماج انتقادهای صریح منتقدان و حتی طرفدارانش قرار داد. « از صمیم قلب » اولین کاری بود که در مسیر قبلی اش به بن بست خورد. تکرار فرمولهای آزموده شده قبلی در « باغ های سنگی »، « ماهی پرجنب و جوش » و « پگی سو ازدواج کرد » هم جواب نداد و « قصه های نیویورک » که آخرین ساخته او در دهه 80 است.
    اما پس از ناکامی های پی در پی باز هم تصمیم گرفت تا در اوایل دهه 90 به سراغ تنها ناجی اعتبارش برود؛ « پدرخوانده 3 » اثری کم رمق بود که گر چه پس از سیل آثار ناموفقش از انسجام بیشتری برخوردار بود اما هیچ گاه با قسمت اول و دوم این حماسه خانوادگی قابل قیاس نبود.
    « دراکولای برام استوکر » با داعیه بازگشت به ریشه های افسانه های قدیمی روی پرده سینما آمد، تنها فیلم قابل توجه کارگردان در دهه 90 محسوب میشود.
    اما آخرین ساخته کاپولا بازگشت دوباره او به دورانی است که هنوز با نوستالژی آن زندگی میکند. او پس از 10 سال پشت دوربین « جوانی بدون جوانی » می رود تا بر اساس رمانی ار میرچیا الیاده قصه ای مافیایی را در فضای مشابه پدرخوانده خلق کند. گرچه سال هاست کاپولا فیلم منسجم و بی نقصی را کارگردانی نکرده و نتوانسته به دوران طلایی کورلئونه بازگردد که به واسطه شاهکارهای دهه 70 بدست آورده، همچنان از فیلمسازان برجسته سینمای آمریکا محسوب میشود.

    « پیشنهادی میکنم که نتونه رد کنه » می گویند این جمله مشهور دن کورلئونه چند روز بعد از اكران پدرخوانده تبدیل یه تکه کلام اعضای مافیا و گنگسترها و خلافکارها شده بود. از زمان « سزار کوچک » در دهه 30 تا تمام سال های بعد در میان انبوه فیلم های گنگستری که ساخته شد، هیچ فیلمی نتوانست به موقعیت « پدرخوانده » دست یابد.

    لیست فیلم های كاپولا به عنوان کارگردان:
    Nebo zovyot (1960) (as Thomas Colchart) (re-edited version with new footage)
    The Bellboy and the Playgirls (1962)
    Tonight for Sure (1962)
    The Terror (1963) (uncredited)
    Dementia 13 (1963) (as Francis Coppola)
    You're a Big Boy Now (1966)
    Finian's Rainbow (1968)
    The Rain People (1969)
    The Conversation (1974)
    "The Godfather: A Novel for Television" (4 episodes, 1977)
    Apocalypse Now (1979) (as Francis Coppola)
    One from the Heart (1982) (as Francis Coppola)
    The Outsiders (1983) (as Francis Coppola)
    Rumble Fish (1983)
    The Cotton Club (1984) (as Francis Coppola)
    Captain EO (1986)
    Peggy Sue Got Married (1986) (as Francis Coppola)
    "Faerie Tale Theatre" (1 episode, 1987)
    Gardens of Stone (1987) (as Francis Coppola)
    Tucker: The Man and His Dream (1988)
    New York Stories (1989) (segment "Life without Zoe") (as Francis Coppola)
    Making 'Bram Stoker's Dracula' (1992) (TV)
    The Godfather Trilogy: 1901-1980 (1992) (V)
    Dracula (1992)
    Jack (1996)
    The Rainmaker (1997)
    Supernova (2000/I) (uncredited)
    Tetro (2009)

    جوایز:
    ۱۹۹۱ - نامزد اسکار کارگردانی برای «پدرخوانده 3»
    ۱۹۹۱ - نامزد اسکار بهترین فیلم برای «پدرخوانده 3»
    ۱۹۸۰ - نامزد اسکار کارگردانی برای «اینک آخرالزمان»
    ۱۹۸۰ - نامزد اسکار بهترین فیلم برای «اینک آخرالزمان» به همراه فرد روس، گری فدریکسون و تام استرنبرگ
    ۱۹۸۰ - نامزد اسکار فیلمنامه اقتباسی برای «اینک آخرالزمان» به همراه جان میلوش
    ۱۹۷۹ - برنده جایزه فیپرسکی جشنواره کن برای «اینک آخرالزمان»
    ۱۹۷۹ - برنده نخل طلای جشنواره کن برای «اینک آخرالزمان»
    ۱۹۷۵ - برنده اسکار کارگردانی برای «پدرخوانده: قسمت دوم»
    ۱۹۷۵ - برنده اسکار بهترین فیلم برای «پدرخوانده 3» به همراه گری فدریکسون و فرد روس
    ۱۹۷۵ - برنده اسکار فیلمنامه اقتباسی برای «پدرخوانده 3» به همراه ماریو پوزو
    ۱۹۷۵ - نامزد اسکار بهترین فیلم برای «مکالمه»
    ۱۹۷۵ - نامزد اسکار فیلمنامه غیر اقتباسی برای «مکالمه»
    ۱۹۷۴ - برنده نخل طلای جشنواره کن برای «مکالمه»
    ۱۹۷۳ - برنده اسکار فیلمنامه اقتباسی برای «پدرخوانده» به همراه ماریو پوزو
    ۱۹۷۳ - نامزد اسکار کارگردانی برای «پدرخوانده»
    ۱۹۷۱ - برنده اسکار فیلمنامه غیر اقتباسی برای «پاتن» به همراه ادموند نورث
    ۱۹۶۷ - نامزد نخل طلای جشنواره کن برای «تو دیگه بزرگ شدی»

    در این پست 1 کلمه به صورت خودکار جهت آسودگی کاربران به بخش مورد نظر لینک شده اند.
    ZARTOSHT
    کردار نیک-پندار نیک- گفتار نیک
    کورش کبیر
    اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید. به دوستان خود نیکی ورزید.


  23. کاربر روبرو از پست مفید GOVINDA تشکر کرده است .


  24. --
  25. #29

    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,039
    موضوع ها
    35
    سپاس
    358
     
    631سپاس شده در 232 پست
     

    پیش فرض پاسخ : معرفی کارگردانان معروف دنیا

    مارتین اسکورسیسی

    Scorsese.jpg

    مارتین اسکورسیسی جزء آن نسل از سینماگران جوان آمریکایی است که در دهه هفتاد سینمای آمریکا را متحول کردند.
    اسکورسیسی در 17 نوامبر
    1942 در نیویورک به دنیا آمد. او از دوران کودکی به بیماری آسم مبتلا بود ، به همین خاطر به دلیل ضعف جسمانی ناچار بود در خانه بماند و تلوزیون تماشا کند و به این ترتیب از همان دوران به فیلم دیدن معتاد شد. در چهارده سالگی مایل بود به مدرسه مذهبی برود اما صرف نظر کرد ، با این حال به خوبی علائق و مایه های مذهبی در آثارش نمود دارند. او در 1960 وارد دانشگاه نیویورک ( NYU ) شد. هنگام تحصیل در دانشگاه ، تعدادی فیلم کوتاه ساخت که برنده جایزه هم شدند. در 1965 به ساخت اولین فیلمش مشغول شد. ساخت این فیلم یک سال به طول انجامید و با نام چه کسی در می زند؟ ( 1967) نمایش داده شد. در 1967 فیلم کوتاه Big Shave را می سازد و در سال 1968 در انگلستان تعدادی فیلم تبلیغاتی می سازد. از 1968 تا 1970 در دانشگاه نیویورک به تدریس فیلم سازی مشغول بود. در سال 1972 از سوی راجر کورمن برای کارگردانی باکس کاربرتا انتخاب می شود و به این ترتیب وارد عالم حرفه ای سینما می شود.

    مارتین اسکورسیسی به عنوان یکی از چهره های شاخص کارگردان های جوان امریکا در دهه هفتاد ، از نسل سینماگرانی است که با سینما و تلوزیون بزرگ شده بودند و کمتر گرایش ادبی داشتند ، نسلی که پشتوانه خوبی از دانش و بینش سینمایی در کارشان به چشم می خورد و از نظر فکری مستقل بودند. این نسل که در میانشان چهره های مطرحی چون فرانسیس فورد کوپولا ( Francis Ford Coppola )، مایکل چیمینو ( Michael Cimino ) ، پل شریدر( Paul Schrader )، استیون اسپیلبرگ( Steven Spielberg )و... به چشم می خورند در بدو فعالیتشان دارای یک ویژگی مشترک بودند و ان اینکه نمی خواستند زیر بار هالیوود بروند.

    تحصیل در رشته سینما و سال ها مطالعه و تامل در سینما موجب شد تا اسکورسیسی درک عمیقی از اصول روایی کلاسیک و ژانرهای سینمایی به خصوص ژانرهای مطرح در سینمای آمریکا به دست آورد. اما مشخصه آثار اسکورسیسی بازنگری این ژانرها و ترکیب آنها به صورتی است که بیش از هر چیز قصد دارد تصویری خشن و واقع گرایانه از ناهنجاری های جامعه آمریکا را به نمایش بگذارد.

    فیلم های اولیه اسکورسیسی ، آثاری شخصی هستند. اسکورسیسی همواره به دنبال مضامین واقعی و مشخص است ، یک شخصیت ، یک رابطه ، یک سرنوشت ، دلبستگی آدم ها و نیز خشونت زندگی آمریکایی. در عمده آثار اسکورسیسی ، شخصیت اصلی فیلم ، آدم متفاوت و تنهایی است که دیدگاهش نسبت به زندگی با اطرافیانش فرق دارد و همین مسئله موجب کشمکش ها ی او با محیط اطرافش است. نقش این شخصیت ها را اغلب رابرت دنیرو
    بروند.( Robert De Niro )ایفا کرده ، یکی از چهره های درخشان بازیگری در سینمای معاصر آمریکا که به خوبی و با قدرت تمام توانسته ابهام موجود در شخصیت قهرمان های آثار اسکورسیسی را بر پرده به نمایش بگذارد. همکاری اسکورسیسی و دنیرو یکی از موفق ترین و پربارترین این نوع روابط بین کارگردان و هنرپیشه در دنیای سینما است.

    اسکورسیسی در سال
    1973 با ساختن فیلم خیابان های پایین شهر ، برای نخستین بار نظر منتقدین را در جشنواره فیلم نیویورک جلب می کند. از 1976 ساخت فیلم مستندی را درباره موسیقی راک آغاز می کند که سرانجام در سال 1978 به پایان می رسد. این فیلم آخرین والس نام دارد.

    فیلم
    خیابان های پایین شهر ، اولین فیلمی است که امضای اسکورسیسی را بر خود دارد. با این فیلم استعداد تازه ای به دنیای سینما معرفی شد. خیابان های پایین شهر ، داستان کوتاه و ایتالیایی واری از تبهکاری ، خیانت و خشونت است. درباره تبهکارانی که به رغم خلاف کاری در بند رفاقت ها و مرام هایشام هستند. این شخصیت ها زنده و واقعی به نظر می رسند و همین امر آنها را جذاب می کند. همکاری اسکورسیسی و رابرت دنیرو نیز با همین فیلم آغاز شد. قوت بازی دنیرو در کنار بازی خوب هاروی کیتل ( Harvey Keitel )که در عمده بخش هایی که این دو نفر با یکدیگر بازی می کنند فی البداهه پدید امده و یا به شیوه فی البداهه گسترش یافته از دیگر جنبه های جذابیت فیلم است که در کنار فضاسازی خوب اسکورسیسی و با حرکت دوربین های سریع و موسیقی کوبنده راک ، فیلم را اثری متفاوت جلوه می دهد.

    اسکورسیسی بعد از موفقیت خیابان های پایین شهر به ساخت فیلم آلیس دیگر اینجا زندگی نمی کند
    ( 1974) پرداخت. فیلمی پیرامون احوالات زنی که به جستجوی خود بر امده. اسکورسیسی با این فیلم نشان داد که قادر است از زن ها هم به خوبی مردها بازی بگیرد. آلن برستین ( Ellen Burstyn )برای بازی در این فیلم اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن را نصیب خود کرد.

    اسکورسیسی در سال
    1976 یکی از مهم ترین و شاخص ترین فیلم هایش یعنی راننده تاکسی را ساخت. راننده تاکسی به رنج های درونی سرباز نیروی دریایی امریکا ، تراویس بیکن ، می پردازد که بعد از بازگشت از جنگ ، شغلی به عنوان راننده تاکسی برای خود دست و پا کرده. تراویس شب ها خوابش نمی برد و به همین خاطر عمدتا در شیفت های شب کار می کند. خیابان های نیویورک در شب بسیار کثیف تر و خرد کننده تر از روز هستند. تصاویر فراموش نشدنی و کامل اسکورسیسی از نیویورک با فاضلاب های بخار آلود ، خیابان های باران زده و نور خیره کننده تابلوهای نئون به همراه مجموعه انسان هایی که در این شهر قدم می زنند و زندگی می کنند در نظر ما و نیز تراویس چیزی جز جهنم بر روی زمین نیست و تراویس می خواهد به شیوه خود که با بهره گیری از شرایط همین جامعه چیزی جز روش خشونت نیست آن را پاک سازی کند. فیلم ناهنجاری های روانی جامعه شهری را چون کابوسی به نمایش می گذارد. ناهنجاری هایی که به خوبی در شخصیت و زندگی دو قهرمان اصلی فیلم با بازی رابرت دنیرو در نقش تراویس بیکن و جودی فاستر ( Jodie Foster )در نقش دختری خیابانی به نمایش گذاشته می شود.
    اسکورسیسی با راننده تاکسی از همکاری فیلم نامه نویسی بر خوردار شد که خود بعدها نشان داد ، مضامین اجتماعی دغده اصلی او هستند و بررسی ریشه ای آنها مشخصه اصلی فیلم نامه هایش. پل شریدر که بخش مهمی از توفیق راننده تاکسی به فیلم نامه منسجم او بر می گردد ، خود با این فیلم به جهان معرفی شد. راننده تاکسی بسیار مورد توجه منتقدان داخلی و خارجی قرار گرفت.


    فیلم بعدی اسکورسیسی ، نیویورک نیویورک
    ( 1977) ، فیلمی نسبتا موزیکال بود که به دلیل حذف صحنه های بسیار و تدوین نامناسب در گیشه به شدت شکست خورد. در سال 1980 ، اسکورسیسی یکی از بهترین نمونه های فیلم اتوبیوگرافی یعنی گاو خشمگین را ساخت. گاو خشمگین ، ماجرای زندگی جیک لاموتا ، بوکسور میان وزن نیویورکی را روایت می کرد. فیلم داستان زندگی این بوکسور را از سال 1941 که کم کم وارد دنیای حرفه ای بوکس می شود تا اواسط دهه شصت که سقوط کرده و دیگر هیچ نشانی از قهرمانی در زندگی اش به چشم نمی خورد به تصویر می کشد. فضاسازی اسکورسیسی از رینگ بوکس ، بازی فوق العاده رابرت دنیرو که برای این فیلم 22 کیلو وزن اضافه کرد و ماجرای سقوط یک بوکسور و... ، گاو خشمگین را از نظر بسیاری از منتقدین به بهترین فیلم دهه هشتاد بدل کرد.

    در سال
    1983 ، اسکورسیسی قدم در دنیای کمدین ها نهاد و با طنزی تلخ و گزنده آن روی سکه شهرت که چندان دلچسب نیست را به شیوه خودش بیان کند. رابرت دنیرو در نقش اصلی فیلم ، شخصیت مرد تنها و غریبی را به تصویر می کشد که سخت به آمال خود وابسته است و سرانجام همین دلبستگی او را بر آن می دارد که دست به گروگان گیری بزند و در نهایت نیز به خواسته اش برسد. سلطان کمدی از سوی منتقدان مورد تمجید قرار گرفت ولی در گیشه شکست خورد.

    بعد از فیلم دیر وقت
    ( 1985 ) ، در سال 1986 ، اسکورسیسی به سراغ پروژه رنگ پول رفت. این فیلم تقابل و باورهای یک بیلیارد باز کارکشته و یک بیلیارد باز جوان و آینده دار را به نمایش می گذارد. رنگ پول یکی از تجاری ترین فیلم های اسکورسیسی است که همچنان ویژگی های بصری و سبک منحصر به فرد او را با خود دارد.


    در آخرین وسوسه مسیح
    ( 1988) ، اسکورسیسی و پل شریدر ( فیلم نامه نویس فیلم ) به سراغ اثر معروف نیکوس کازانتزاکیس ( Nikos Kazantzakis )که پیرامون زندگی شخصی حضرت مسیح نوشته شده رفتند. فضاسازی اسکورسیسی و طراح صحنه اش از اورشلیم آن زمان ، فیلم برداری خوب ، موسیقی مناسب ، عواملی بودند که به خوبی فیلم را از نظر زمانی و مکانی قابل قبول جلوه می دادند.

    فیلم بعدی اسکورسیسی ، رفقای خوب
    (1990) ، فیلمی است شخصی که آن را بر اساس داستان زندگی هنری هیل ( Henry Hill )ساخت. هنری هیلرابرت دنیرو ، ری لیوتا مردی بود که در بین مافیایی ها بزرگ شد و سرانجام به آرزویش رسید و در این گروه جایی برای خود دست و پا کرد ، اما در نهایت به پلیس کمک کرد و بر ضد انها شهادت داد. این فیلم بسیار تحسین برانگیز از آب در آمد به ویژه با تلاش اسکورسیسی در پرداختی متفاوت از روایت. همچنین رفقای خوب ، بهره مند از مجموعه ای از بهترین استعدادهای بازیگری بود، چهره هایی چون: ( Ray Liotta )و جو پسی ( Joe Pesci ).

    اسکورسیسی در پروژه بعدی اش به سراغ یک ماجرای جنایی ترسناک رفت ، اقتباسی از فیلم مهیج
    جی لی تامپسون با نام تنگه وحشت. اسکورسیسی با تمهیداتی که در تنگه وحشت (1991) به کار برد تصویر تازه ای از خشونت ارائه داد. او در این فیلم ، مولفه های شخصی اش را با معیارهای هالیوود در هم آمیخت و به این ترتیب یکی از پر فروش ترین آثارش را ارائه داد. فیلم بعدی اسکورسیسی با نام کازینو (1995)، فیلم جذابی است پیرامون پول شویی در پس فعالیت های یک کازینو به ریاست مردی که خود اسیر یک ماجرای عشقی است. رابرت دنیرو در این فیلم هم بازی دیدنی ای از خود ارائه داد.

    (کاندون))
    ( 1997) ، تلاشی بود از سوی اسکورسیسی برای اینکه نشان بدهد قادر است درباره فرهنگ های دیگر هم فیلم بسازد. کاندون ماجرای سرزمین تبت و رهبر مذهبیشان ، دالائی لاما را در خلال پیوستن تبت به چین کومونیست ، روایت می کرد. فیلم با وجود انکه تلاش قابل تحسینی است اما آشکارا از روح فیلم های اسکورسیسی فاصله دارد و این شاید از این جهت باشد که او نتوانسته به حقیقت آنچه در تبت می گذرد اشراف پیدا کند.

    اسکورسیسی در دارو دسته نیویورکی
    (2002) ظاهرا به سراغ ماجرایی تاریخی درباره چگونگی ساخته شدن نیویورک بعد از آن همه خونریزی های محلی بین ساکنان مختلف نیویورک می رود ، اما فیلم خالی از جوهره اصلی فیلم های اوست. دار و دسته نیویورکی فیلمی است کاملا تجاری که به نظر نمی رسد قصد دارد دغدغه خاصی را مطرح کند ، اما اسکورسیسی فیلم را به خوبی کارگردانی کرده و فیلم هم چه در حضور جشنواره ای و چه از نظر گیشه موفق بود.


    آخرین فیلم بلند داستانی اسکورسیسی تا امروز هوانورد
    (2004)هاوارد هیوز است. اثری بیوگرافیک و خوش ساخت درباره تهیه کننده ، فیلم ساز و خلبان آمریکایی ، ( Howard Hughes' )، که آرزوها و رویا پردازی های عجیبش سرانجام او را به ورطه سقوط کشاند. لئوناردو دی کاپریو ( Leonardo DiCaprio )در این فیلم در نقش هاوارد هیوز بسیار خوب ظاهر شد( او پیش از این هم در دارو دسته نیویورکی در نقش اصلی ظاهر شد).

    پروژه بعدی اسکورسیسی فیلمی مستند است درباره یکی از مطرح ترین خوانندگان راک آمریکا ،
    باب دیلون. قصه فیلم اسکورسیسی بر روی ساله ای اول فعالیت هنری دیلون از 1961 تا 1966 متمرکز است. قرار بود اسکورسیسی این فیلم را برای شبکه تلویزیونی BBC کارگردانی کند.اسکورسیسی برای ساخت فیلم خود از ده ساعت مصاحبه دیلون استفاده کرد و در کنار آن مصاحبه‌های همکاران و دوستان این آهنگساز و خواننده را هم مورد استفاده قرار داد. اسکورسیسی سعی کرده فیلمی نجیب و سالم بسازد و فعالیت‌های هنری دیلون را به شکلی صحیح به بیننده معرفی کند.

    با وجود انکه اسکورسیسی در حال قدم گذاشتند به شصت سالگی است اما در این چند سال اخیر به قدری پر قدرت ظاهر شده که به نظر نمی رسد تا چند سال آینده افولی در کارهایش دیده شود.


    گزیده فیلم شناسی مارتین اسکورسیسی ( در مقام کارگردان )


    چه کسی در می زند ( 1967- Who's That Knocking at My Door ) باکس کاربرتا ( 1972- Box car Bertha ) خیابان های پایین شهر ( 1973- Mean Streets) آلیس دیگر اینجا زندگی نمی کند ( 1974- Alice Doesn't Live Here Anymore ) راننده تاکسی (1976- Taxi Driver ) نیویورک نیویورک (1977- New York, New York ) آخرین والس ( 1978- The Last Waltz ) گاو خشمگین (1980- Raging Bull ) سلطان کمدی ( 1983- King Of Comedy The ) دیر وقت (1985- After Hours ) رنگ پول (1986- The Color of Money) آخرین وسوسه های مسیح ( 1988- 1988- The Last Temptation of Christ) رفقای خوب ( 1990- Goodfellas ) تنگه وحشت ( 1991-ape Fear ) کازینو (1995- Casino ) کاندون (1997- Kundun ) دار و دسته نیویورکی ( 2002- Gangs of New York) هوانورد (2004- The Aviator ) راهی به خانه نیست : باب دیلون ( 2005- No Direction Home: Bob Dylan )


    گزیده جوایز و افتخارات

    نامزدی اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم های : گاو خشمگین در سال 1981 ، آخرین وسوسه مسیح در سال 1989 ، رفقای خوب در سال 1991 ، دار و دسته نیویورکی ها در سال 2003 و هوانورد در سال 2005.

    برنده نخل طلای جشنواره کن برای فیلم های
    راننده تاکسی در سال 1976 و نیز برنده بهترین کارگردانی برای فیلم دیر وقت در سال 1986 و همچنین نامزد دریافت نخل طلا برای فیلم های آلیس دیگر اینجا زندگی نمی کند در سال 1975 ، سلطان کمدی در سال 1983 و دیر وقت در سال 1986.

    برنده جایزه بافتا در رشته بهترین کارگردانی برای فیلم
    رفقای خوب در سال 1991 و همچنین نامزدی این جایزه برای فیلم های آلیس دیگر اینجا زندگی نمی کند در سال 1976 ، راننده تاکسی در سال 1977 ، سلطان کمدی درسال 1984 و راهی به خانه نیست در سال 2006.

    برنده جایزه خرس طلایی جشنواره برلین برای فیلم
    تنگه وحشت در سال 1992.
    ویرایش توسط GOVINDA : 05-18-2010 در ساعت 04:14 PM
    ZARTOSHT
    کردار نیک-پندار نیک- گفتار نیک
    کورش کبیر
    اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید. به دوستان خود نیکی ورزید.


  26. کاربر روبرو از پست مفید GOVINDA تشکر کرده است .


  27. --
  28. #30

    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,039
    موضوع ها
    35
    سپاس
    358
     
    631سپاس شده در 232 پست
     

    پیش فرض پاسخ : معرفی کارگردانان معروف دنیا

    فدریکو فلینی

    tn2_federico_fellini_2.jpg

    فدريکو فليني ، فيلمساز نامدار ايتاليايي فرزند آیدا باربیانی و اوربانو فلینی ، در آغاز سال 1920 یعنی 20 ژانویه در شهر ريميني به دنيا آمد. خواهر و برادرش مادالنا و ریکاردو هر دو هنر پیشه و از وی کوچکترند.

    دوران تحصیلات ابتدایی ودبیرستان را در همین شهر گذراند. او بر خلاف گفته های خودش در مدرسه بچه آرام وساکتی بود و به نقاشی علاقه داشت. در سن شانزده سالگی عاشق دختر چهارده ساله همسایهشد. هرچند خوانواده آن دختر پس از دوسال ریمینی را ترک کردند اما ارتباط آنها تامدتی باقی بود.
    درهجده سالگی از دبیرستان فارغ التحصیل شد. در این زمان او در یک هفته نامه داستانهایکوتاه و کاریکاتورهای خود را به چاپ میرساند و با دوستش مغازه ای گرفته بود و برحسب سفارش کاریکاتور مردم را میکشید.
    جهت ادامه تحصیلات در دانشگاه استثنایی یک مجله فکاهی معروفدر سال 1939 به رم نقل مکان کرد. در همین جا بود که با کمدینی به نام آلدو فابریزی« هنرپیشه فیلم رم شهر بی دفاع» آشنا شد و با کمک او توانست مطالبی برای نمایشها وفیلمها بنویسد.
    در 10 ژوئن 1940 که ایتالیا وارد جنگ جهانی دوم شد او در رادیوی ایتالیا نمایشات کمدی اجرا میکرد، در آنجا بود که با خانم جولیتا ماسینا آشنا شد که این آشنایی منجر به ازدواجشان در سال 1943 گردید.ماسينا همان هنرپيشه اي بود که بعدها در تعدادي از مهمترين فيلمهاي فليني بازيهاي شاياني ارائه کرد و توانست با کار خويش ، دوشادوش شوهرش رضايت خاطر او را فراهم سازد.

    ماههای اشغال ایتالیا توسط آلمانیها در این سال بسیار سخت میگذشت و او برای کسب درامد مجبور میشد کاریکاتورهایش را برای فروش به مشتریان رستورانها عرضه کند. اما در سال 1944 وقتی به اتفاق چند تن از دوستانش فروشگاه "صور خنده دار" را راه اندازی کردند، با عرضه کاریکاتورهای خود به سربازان متفقین توانست درامد خوبی کسب کند.
    در سال 1945 این زوج صاحب فرزندپسري به نام فدريچينو شدند. اما تنها فرزند آنان بعد از دو هفته به علت نارسائي تنفسي از دنيارفت.
    در همین سال روبرتو روسوليني در حال ساخت فیلم « رم شهر بی دفاع » بود اما آلدو فابریزی هنرپیشه اصلی این فیلم دستمزد بالایی طلب کرده بود. از آنجایی که فابریزی دوست صمیمی فلینی بود، روسوليني به بهانه نوشتن سناریواز فلینی خواست تا فابریزی را با دستمزد کمتر راضی کند، که همین گونه شد. فليني در اين فيلم به عنوان دستيار کارگردان نيز با روسوليني کار کرد. پس از موفقیت بسیاری که این فیلم کسب کرد، نام فلینی در کنار دیگر سینماگران مشهور قرار گرفت.

    روسوليني پس از آشنايي با فليني سريعا دريافت در وجود او دريايي از بينش سينمايي و اجتماعي نهفته است و به همين خاطر نوشتن فيلمنامه هاي مهمترين آثار سينمايي اش را به او سپرد. «پاييزا» دومين همکاري فليني به عنوان نويسنده فيلمنامه با روسوليني بود. اين فيلمنامه که از قسمتهاي متفاوت و مختلفي تشکيل شده است ، براحتي نماهاي گوناگون ايتالياي زمان جنگ جهاني دوم را نشان مي داد؛ نماهايي از کشتار، اجساد خونين جوانان ، فحشا، فقر، محبت ، همبستگي ، و وحشت و... به هر روي ، مکتب نئورئاليسم توانست براي اولين بار سيماي جدي و محکم خود را با اين فيلم نشان دهد و بشناساند. فليني پس از اين فيلمها چند فيلمنامه ديگر نيز براي روسوليني نوشت که از ميان آنها «اروپاي 51 » شهرت و اهميت بيشتري دارد. وي به عنوان فيلمنامه نويسي متعهد و حرفه اي با ديگر کارگردانان بزرگ ايتاليايي چون ، آلبرتو لاتوادا و پيتروجرمي نيز همکاري هاي موثري کرد. فيلمنامه هاي «جنايت جوواني ايپسکو»، «بي رحم » و «آسياب پر» توسط لاتوادا به فيلمهاي باارزش و ديدني تبديل شدند و فيلمنامه هاي «راه اميد» و «رها شده در شهر» توانستند براي «جرمي » موفقيت هاي باارزشي کسب کنند.
    اولین تجربه کارگردانی او با فیلم « روشنایهای واریته » در کنارآلبرتولاتودا شکل میگیرد، ولی شیخ سفید در سال 1952 اولین فیلمی محسوب میشود که فلینی کار کارگردانی آن را به طور کامل انجام داده است. با اين اثر ارزش کار او آشکار شد. اين فيلم ، زيبا، شاعرانه و گويا بود، اما با برخورد سرد منتقدین و فستیوال ونیز مواجه شد.
    «ولگردها» (1953) شهرتي بيش از پيش براي سازنده اش به ارمغان آورد. زندگي جوانان بيکار ايتاليايي که هيچ منبع درآمدي نداشتند و سربار خانواده هاي خويش بودند، موضوع فيلم سوم فليني بود. در اين فيلم نئورئاليستي ، فليني بسياري از خاطرات شهر کوچک زادگاه خويش را گنجانده است. به واسطه این فیلم جایزه شیر طلایی ونیز به او تعلق گرفت.
    فيلم چند قسمتي «عشق در شهر» که اپيزود «بنگاه همسريابي» آن توسط فليني ساخته شد، با مدد گرفتن از شيوه نئورئاليستي قوي ضمنا اولين گرايش سينماي ايتاليا به جانب نهضت «سينما حقيقت» به شمار مي رفت و سردمدار اصلي آن در واقع چزاره زاوارتي بود.
    در سال 1954 فليني به خلق «جاده» پرداخت. «جاده» را مي توان نخستين گام فليني در راه به وجود آوردن يک سينماي داراي تفکر دانست. «جاده» با همه خصوصيات نئورئاليستي خويش بشدت مورد انتقاد منتقدان نئوراليست واقع شد؛ اما از سوي ديگر، اين فيلم حمله شديدي به شرايط ناگوار زنان در آن زمان داشت.
    فليني توانسته بود استثمار زنان در هر زمينه اي را براحتي به تصوير بکشد. این فیلم اولین اسکار را برایش به ارمغان می آورد.
    فليني «کلاهبرداران» را در 1955 و « شبهاي کابيريا » را در 1957 ساخت و سپس با تعمق و مکاشفه هايي در زمينه مسائل کلي جهان هستي و فلسفه بالاخره «زندگي شيرين» در (1960) توسط وي خلق شد.
    «کلاهبرداران» جستجويي دقيق و آگاهانه در دنياي حقه بازان و کلاهبرداران معروف رم بود. دومین اسکار هم به واسطه فیلم « شبهاي کابيريا » به وی تعلق میگیرد. اما «زندگي شيرين» ساخته بعدی فدریکو فلینی جنجال فوق العاده ای به پا کرد.
    فلینی را متهم کردند که رم را به نماد جنون زندگی، عیاشی و حیف ومیل تبدیل کرده است. دیدن این فیلم برای کاتولیکها ممنوع شد و مجازات سرپیچی اخراج از مذهب کاتولیک اعلام شد. در یکی از نمایشهای رسمی فیلم یکی از تماشاچیان به صورت فلینی تف انداخت و تماشاچیان به هنرپیشه فیلم مارچلو ماسترویانی لقب تنه لش، بی عرضه، هرزه و کمونیست دادند. مادر فلینی زن مومن و با تقوایی بود و از اینکه پسرش فیلمی ساخته بود که کلیسا محکوم کرده بود عمیقا ناراحت شده بود. فلینی جهت تسکین مادرش مجبور شد به زادگاهش باز گردد و نظر اسقف آنجا را در مورد فیلم عوض کند. اما در خارج از ایتالیا فیلم با استقبال خوبی روبرو شد و مورد تایید قرار گرفت.
    «بوکاچو70 (1962) ، «هشت و نيم » (1963) ، «جوليتاي ارواح» (اولين فيلم رنگي فليني)1965، در دوره اي به وجود آمدند که اغلب متفکران در اين وقت به دنبال تکامل ادراک از زندگي و به عبارت ديگر، تظاهر واماندگي آنان در برابر مساله اي به نام زندگي و دنيا محسوب مي شود.
    محتواي فيلم « هشت ونيم » وصيتنامه هنري و سينمايي فليني و در حقيقت يک سير و سلوک نفساني است. اين فيلم با موفقيت زيادي روبه رو شد وعلاوه بر جايزه اول فستيوال مسکو، جایزه اسکار را هم به دست آورد.
    داستان هاي شگفت انگيز (توبي داميت ) 1967 ، «يادداشت يک کارگردان » (1969) ، «ساتيرگون » (1969) ،«دلقکها» (1970) ، «رم »(1972) ،«آمارکود»(1973) ،«کازانووا»(1976)، «رهبر ارکستر»(1978) ، شهرزنان (1979) و... «و کشتي به راهش ادامه مي دهد»(1982) و... فيلمهايي هستند که از فدريکو فليني در تاريخ سينماي ايتاليا و جهان به يادگار مانده اند.
    فيلم شگفت و بزرگ « ساتیرگون» در واقع فصل دوزخ "کمدي انساني" است. اين فيلم براساس نوشته اي از پترونيوس نويسنده معاصر نرون امپراتور رم ساخته شده است. « ساتیرگون» قبل از هر چيز نمايشي است حيرت آور، با ابعادي خارج از معيارهاي تصور سينمايي ؛ دنيايي است ماليخوليايي ، ذهني و غيرقابل تجسم و در حقيقت اين فيلم کابوسي است زنده که جز فليني ، تنها تخيل گوياي يک نقاش مي توانست آن را پديد آورد.
    « شهر زنان » مثل فيلمهاي ديگر فليني بيان کننده اين نکته است که وي در فيلمهايش هميشه به دنبال دو موضوع بوده است: خودش و سينما.
    با ساخت فیلم «آمارکود» چهرمین جایزه اسکارش را نیز دریافت میکند، و پس از ساخت آخرين اثرش «صدای ماه » در دوران پيري موفق به دريافت پنجمین جايزه اسکار به خاطر يک عمر فعاليت در عرصه سينما از سوي آکادمي علوم و فنون سينمايي می شود.
    تنها چند ماه بعد فدریکو فلینی در سن 73 سالگی در اثر سکته قلبی فوت میکند.

    هنگامی که فدریکو روی سن مراسم اسکار ذوق زده شده بود ، برخلاف اغلب دریافت کنندگان جایزه اسکار که لیست بلند بالایی برای تشکر همراه دارند ، تنها از یک تن سپاسگزاری نمود و اظهار داشت که همه زندگی هنری اش را مدیون اوست و آن یک تن همان جولیتا ماسینا ، همسر نازنین و وفادار فدریکو بود که پس از نیم قرن زندگی مشترک با عشق تمام عمرش ، در میان جمعیت حاضر در سالن همچنان مثل همیشه برای موفقیتی دیگر از شوهرش نمی توانست مانع سرازیر شدن اشکهایش گردد. زیباترین ، هیجان انگیزترین و پیروزمندانه ترین لحظه مراسم، لحظه ای بود که فلینی از روی صحنه به جولیتا ماسینا که در ردیف هفتم بر زمین نشسته بود گفت: " اینقدر گریه نکن". نورافکنها به طرف چهره اشک آلود جولیتا برگشتند و آن را روشن کردند. چهره جلسومینا، شخصیت فراموش نشدنی جاده. چنانچه پس مرگ فدریکوی عزیزش در 31 اکتبر 1993 هم ، چند ماه بیشتر نتوانست زندگی بدون او را تاب بیاورد و در23 مارس 1994 بدرود حیات گفت.
    ZARTOSHT
    کردار نیک-پندار نیک- گفتار نیک
    کورش کبیر
    اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید. به دوستان خود نیکی ورزید.


  29. --

صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

موضوع های مشابه

  1. مصاحبه با بازیگران ، کارگردانان و ...
    توسط yaldaye84 در انجمن بیوگرافی و عکس و اخبار هنرمندان
    پاسخ ها: 126
    آخرين نوشته: 01-06-2012, 03:27 AM
  2. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 05-03-2010, 06:29 PM
  3. دانلود comic book های معروف
    توسط Amin.A در انجمن کتابخانه ی الکترونیکی
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: 05-02-2010, 03:55 PM

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •